الحاج محمد كريمخان الكرماني ( مترجم : ابراهيمى )

352

دقائق العلاج ( فارسي )

حال غذاى خوبى است . باقلا : مغز قلم پاها را زياد مىكند خون تازه توليد مىنمايد و خوردنش با پوست ، معده را دباغى مىكند . بسر ( خرماى نارس ) : روده را فراخ و بواسير را قطع مىكند و پخته‌اش طبيعت را معتدل مىنمايد . بصل ( پياز ) : درد را مىبرد پى را محكم مىكند ، نيروى راه رفتن را زياد مىنمايد بر منى مىافزايد ، تب را مىبرد ، بوى دهن را خوش و لثه را محكم مىكند بر نيروى نزديكى مىافزايد دهن را خوش‌بو ، پشت را محكم ، پوست را لطيف مىكند بلغم را مىزدايد و اگر از پياز شهرى كه به آن وارد شده‌اى بخورى وباى آن را از خود دور كرده‌اى . بطيخ ( خربوزه ) : خوردنش پيش از غذاى صبح فلج مىآورد و سبب جذام است و روايت شده كه خربوزه را بخوريد كه ده خصلت دارد : پيه زمين است كه در آن دردى و ناراحتى نيست ، طعام ، نوشابه ، ميوه ، گياه خوش‌بو ، اشنان ( صابون ) و خوش‌بوكننده و نان خورش است بر باه مىافزايد ، مثانه را مىشويد ادرارآور است و در روايتى است كه سنگ مثانه را ذوب مىكند . بقر ( گاو ) « 1 » : شيرش دارو و چربيش شفا و گوشتش درد است و پيه آن به اندازه خودش درد را بيرون مىراند . بنفشه « 2 » : طبيعت را معتدل مىكند و روغنش بهترين روغنها است سردرد

--> ( 1 ) البانها دواء و شحومها شفاء و لحومها داء و شحمها يخرج مثلها من الداء . ( 2 ) يعدل الطبيعة و دهنه افضل الادهان و يذهب بالداء من الرأس و العين بارد فى الصيف ليّن حار فى الشتاء لين على الشيعة يابس على الاعداء و هو يرزن الدماغ و سعوطه يكسر حرا لحمى و تدهين الحاجبين به يذهب بالصداع .